تبلیغات
بچه شیعه
 
بچه شیعه
ما بر سر آن عهد که بستیم نشستیم
درباره وبلاگ


سه چیز را با احتیاط بردار : 1- قدم 2- قلم 3- قسم
سه چیز را پاك نگهدار : 1- جسم 2- لباس 3- خیالات
از سه چیز كار بگیر : 1- عقل 2 - همت 3- صبر
از سه چیز خود را نگهدار : 1- افسوس 2 – فریاد 3- نفرین کردن
از سه چیز پرهیز كن : 1 - دروغ 2 - غیبت 3 - خیانت
سه چیز را هرگز آلوده نكن : 1- قلب 2 - زبان 3- چشم
و اما سه چیز را هیچوقت فراموش نكن : 1- خدا 2- مرگ 3-دوست خوب

مدیر وبلاگ : ز ص
نویسندگان
برچسبها
جمعه 16 خرداد 1393 :: نویسنده : ز ص
-محمدرضا جون کفش های کهنه تو میاری بدیم به داداشی که اونم کفش داشته باشه...؟
-خوب بره کفش بخره...
-خوب پول نداره که بخره...
خوب بره پول بخره...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : ز ص
محمد رضا داره روز به روز بزرگتر می شه و منبا هر نفس به پیری نزدیک تر...
او از تاتی تاتی کردن به بدو بدو کردن رسید ولی من چه تغییری کردم؟
او از اشاره کردن به اشیا برای القای منظورش به حرف زدن رسید و من چه کار کردم؟
او روز به روز رشد می کنه و متعالی می شه و من کجای منظومه خالق هستی هستم...؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ز ص
دیشب یه نفر گفت حدیث داریم که از معصوم پرسیدن بزرگترین حق رو به گردن مرد چه کسی داره ؟
گفت: پدر و مادرش.
وبزرگترین حق رو به گردن زن چه کسی داره ؟
گفت :شوهرش
و حدیث دیگه ای که:
اگر سجده به غیر از خدا بر کس یا چیز دیگری جایز بود زن هر آیینه باید برای شوهرش سجده می کرد.
ونیز :اگر زنی سه روز بر بداخلاقی شوهرش صبر کند خداوند اجر حضرت آسیه را به او می دهد.

مرد زندگی ،ستون خونه است. مبادا زن با تبر زخم زبان و اعمال نا بجا به ستون زندگی خودش ضربه بزنه که خیمه بدون ستون پارچه ای بیش نیست.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 آبان 1392 :: نویسنده : ز ص
چندین سال قبل...
خانمی برای دفاع از امامش بین در و دیوار ...
و چند سال بعدترش...
برادری سپر بلای امام عصرش ...
و حجم تاریخ پر است از کسانی که مستانه سر در راه باورشان به امامشان دادند و ناراضی از اینکه چرا فقط یک جان را فدای پیشوایشان کردند...
حتی در دفاع مقدس:
اسیری شانزده ساله که برای برگشت از عقایدش با پای سوخته فلک می شد و روی خرده های شیشه را می رفت اما انگار دعای امام عصرش بود که باعث می شد که فکر کند روی ابرهای آسمان راه می رود.
ومن در کجای اینهمه عشق و ارادت هستم؟
ایمان من تا کجاست؟
حسین فروشم یا جان را ارزانی حسین می کنم؟
تلاشم چند سال ظهور را به عقب یا حتی به جلو انداخته؟
کاش خاک باشم اگر برای امامم فایده ای نداشته باشم.
یا کاش نیست شوم اگر در راه ظهور قدمی بر نداشته باشم.
دلم از شدت درد در سینه ام جا  نمی شود که من زنده باشم و جانی داشته باشم اما ندانم چگونه آن را فدایی امامم کنم.
کاش جانم در راه امامم گرفته می شد و ظهور حتی برای لحظه ای نزدیک تر...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 مهر 1392 :: نویسنده : ز ص
بعضی اوقات توی کار تشکیلاتی به خاطر یه سری مسائل به هر دلیلی مسئول تشخیص کاری رو میده که شاید به مزاج بعضی ها سازگار نباشه.
اینجاست که احساس می کنم توی بوته آزمایشم وباید محک زده بشم که چقدر ولایت پذیرم!
بعضیا که اول کار صداشون درمیاد و شروع به غر زدن می کنن و هرچیز با ربط و بی ربطی رو برای اخم  و تخم کردن و متلک گفتن به مسئول بهونه می کنن تا سرریز این صبرشون دامن تشکیلاتو بگیره بلکه دلشون خنک بشه!!!
بعضیا که صبرشون بیشتره چیزی نمی گن اما کافیه توی این برنامه یه کم ناهماهنگی هم چاشنی بشه که این گروه دوم هم به جمع گروه اول بپیوندند.
تنها گروهی نمره قبولی رو می گیرن که درک این موضوع رو داشته باشن "برای استوار ماندن پایه های یک نظام یا تشکل ،ولایت پذیری و تبعیت  باید وجود داشته باشه ".حتی اگر تصمیم مسئول اشتباه باشه!!! که آسیب تصمیم اشتباه مسئول ضررش از سرپیچی از دستور کمتره.
تا وقتی مردم به این سطح از معرفت نرسیدن که دستور ولی امرشون حتی اگر مطابق با نظرشون نباشه لازم الاجراست امام زمان ظهور نمی کنه.
حالا هی تو کار تشکیلاتی غر بزن...!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کی گفته آسمون همه جا یه رنگه؟؟؟
من جایی رفتم که آسمونش آبی تر از هر آسمون دیگه ای بود.
اونجا بچه های اعزامی به واسطه کاراشون آسمون اون روستارو از هر جای دیگه آبادتر کرده بودند.
جایی که لحظه به لحظه حس مفید بودن رو تجربه می کردیم.
اردوی جهادی با همه نقص هایی که توش وجود داشت باعث رشد وتعالیمون شده بود.
با وجود خاطرات تلخ و شیرینش نویدگر این بود که اگه می خواید یار امام حاضرتون باشین باید سختی تجربه کنید وزکات آموخته هاتونو حتی به نقاط دورافتاده هم برسونید.
ما سفیران تلاش بیش از اونکه برای روستا کاری کرده باشیم، روستا  برای ما وساخته شدن ما موثر بود.

(قابل توجه کسانی که جهادی نرفته اند...
پیشنهادم برای شما این است حداقل یک بار برای ساخته شدن خودتون وقت بذارید.)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 مرداد 1392 :: نویسنده : ز ص
ماه رمضونی سوار اتوبوس بین شهری شدم دوتا خانم بغل دستیم با ولع تمام داشتن ساندویچ می خوردن.خواستم تذکر بدم دیدم دوتا آقای جلوییم بسکوییت می خورن.چشمم به دو ردیف جلوتر افتاد یه نفر دیگه داشت آب می خورد. یه نگاه کلی که انداختم دیدم نصف اتوبوس بدون نگه داشتن حرمت ماه رمضون که انگار نه انگار که نباید در ملا عام توی این ماه چیزی خورد،دارن دو لپی می خورن!!!
چند روز بعد موقع برگشت:
خانم وآقای جلوییم به بهونه بچه پفک وآبمیوه و... ریخته بودن جلوشون و د بخور...
مگه بچه توی خوردن به گرد مامان باباش می رسید!!!
آخرش نتونستم طاقت بیارم و تذکر دادم با اینکه بهونه آورد که مسافریم اما بهش گفتم ربطی نداره!اولا کسی از پفک نخوردن نمرده! ثانیا ماه رمضون اونقدر عزیز و گرامیه که کسی ام روزه نمی تونه بگیره جلوی چشم مردم باید وانمود به روزه داری کنه.
حرفم که تموم شد و خواستم یه استراحتی بکنم صدای شکستن تخمه از پشت سر چنان میومد که انگار دارن قند می شکونن!!!
عجب دوره زمونه ای شده!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 مرداد 1392 :: نویسنده : ز ص
تکیه کردن حس قشنگیه!
اینکه بدونی پشتت خالی نیست.که اگه دست روزگار تو رو هل داد خیالت راحت باشه اون تکیه گاه نگهت می داره.
این تکیه گاه اصلی همونیه که هیچ وقت تنهامون نمیذاره و پرورنده ی بنده هاشه که گاهی توی دلت طنین میندازه که بنده من برو جلو و نترس و گاهی توی قالب یه دوست یا همراه همیشگی تا آخر عمر پابه پات جلو میاد.
حس جدید تکیه کردن حس شیرینیه!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 8 تیر 1392 :: نویسنده : ز ص
- خاله مریَ یَ یَ یَ م ...

از صدایش معلوم است كه كلافه شده، چندمین بار است كه صدایم می زند، عمداً جواب نمی دهم كه دوباره صدایم بزند: خاله مریم!‌ وقتی قرار نیست پیشوند خاله را هیچ بچه ای به اسمم اضافه كند، این فرصت ها طلایی اند!!! ...موقعِ تلفظ، «ر» را جا می اندازد.بر می گردم نگاهش می كنم، چشمانش پر از سؤال است،‌ از همان هایی كه جوابش به عقل ناقص من قد نمی دهد:

- «جونِ دلش؟؟؟ چیه قشنگم؟»
- « پس این خدایی كه می­گید كجاس، هااا؟؟؟ »
.
حدسم درست بود!...می آیم بگویم خدا همین جاست: توی چشمهای معصوم تو،‌ توی چشم های آیناز هم بود...توی چشم های همه بچه های دنیا ...اصلاً برای همین است عاشقِ بچه ها هستم...اما نمی گویم، نجوایی توی ذهنم می چرخد: « لا تدركه الابصار و هو یدرك الابصار»...

- همه جا و هیچ جا! اونقدر بزرگه كه همه رو می بینه ولی هیچ كس نمی بیندش! یعنی با این چشما نمی شه دیدش!
.
مات و مبهوت نگاهم می كند، انگار با یك زبان دیگر حرف می زنم، انگار یك كلمه را هم نفهمیده، هنوز چشمانش پر از سؤال است. از جوابم پشیمان می شوم، از این كه ذهن پاكش را با این جملات پر كرده ام ... نفس عمیقی می كشم... مثل جرقه چیزی توی ذهنم روشن می شود...
بر می گردم، هنوز مات و مبهوت دارد نگاهم می كند، نزدیكش می شوم، دستم را آرام روی قلبش می گذارم و انگار كه بخواهم رازی را برایش فاش كنم آهسته می گویم:
.
- خدا اینجاس نازنین!
.
دختر باهوشی ست! منظورم را فهمیده، آرام لبخند می زند، منتظرم سؤال بعدی را بپرسد، اما انگار همه جوابهایش را یك جا گرفته باشد، چیزی نمی پرسد،‌ فقط دستهای كوچكش را آرام روی قلبم می گذارد:
.
- اینجا هم هس؟؟؟
.
دوباره باختم، فكر اینجا را نكرده بودم، حالا این منم كه مبهوت نگاهش می كنم، سرم را تكان می دهم:
.
- نمی دونم! كاش باشه!
.
عرق سردی روی پیشانی ام نشسته... كاش باشد؟ هست؟...
برمی گردم، گوشه اتاق دستش را روی قلبش گذاشته و زیر لب چیزهایی زمزمه می كند، خدایش را پیدا كرده ...حسودی ام می شود... كتابش را باز می كنم:
.
بسم الله الرحمن الرحیم... واعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 خرداد 1392 :: نویسنده : ز ص

"اگر صادقانه عمل شود قطعاً خداوند کمک خواهد کرد و این کمک

الهی نیز گاهی با دست یافتن به توفیق خدمت و مسئولیت

است و گاهی هم با توفیق نیافتن برای خدمت در این مسئولیت

است...."

امام خامنه ای (مدظله العالی)






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 خرداد 1392 :: نویسنده : ز ص

محمد رضا توی اتاق خلوتی خواب بود.

 

با صدای گریه اش به سمت اتاق دویدم و دیدمش كه چهاردست و پا داشت میومد سمت در به امید اینكه چهره آشنایی اونو در آغوش بگیره و نوازش كنه.

 

اونو بغل كردم و باهاش شروع به حرف زدن كردم تا اون ترسی از بی كسی و تنهایی سرتاسر وجودشو گرفته بود فراموشش بشه.

 

یه نگاه هم به خودم انداختم و دیدم كه ما بزرگترها هم توی این دنیا صاحب اصلی خودمونو گم كردیم و عقل حكم می كنه شبانه روز زار بزنیم تا صاحبمون بیاد سراغمون و به دادمون برسه.

 

 اما توی كابوسی رویاگونه صاحب خودمونو نادیده می گیریم وبا دل مشغولی های الكی سرگرمیم

 

 

 

عقل محمد رضای یك ساله بیشتر از خیلی از ما بزرگترها كار می كنه...!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 خرداد 1392 :: نویسنده : ز ص
یه روز یه نفر بهم گفت شهدا قبل از شهادتشون به مقام شهادت نایل می شن و درواقع از قبل شهید شده اند!
حرفش عمیق و عجیب بود.
شهید زنده قبل از اینکه از این دنیا بره به مقام فنا شدن در محبوب می رسه.
اونوقت حتی نفس کشیدنش هم برای رضای خالقش می شه.
اونها جور دیگه زندگی می کنن.متفاوت با بقیه مردم!
چون بیشتر مردم یا دچار روزمرگی می شن یا جنب و جوش برای بدست آوردن منافع شخصی.
شهید زنده  خودش و زندگیشو وقف خشنودی معبودش می کنه و تکاپو برای هدایت مردم به راه راست...
.
.
.
شهید زنده شهادتت مبارک




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : ز ص


" مردم! هم دیگر را تنها نگذارید ولی تنهاییتان را برای خود نگاه دارید.

مردم! حرام نخورید ولی حلال ها را با هم تقسیم کنید.

مردم! خواهش نکنید ولی هیچ خواهشی را بی پاسخ مگذاریید.

مردم! دزدی نکنید ولی از حق خود نگذرید.

مردم! ربا نخوریید ولی به هم قرض دهید.

مردم! مایوس نباشید ولی برخویشتن خود امید نبندید.

مردم! دروغ نگویید ولی همه ی راست ها را بیان نکنید.

مردم! لحظه ها را فراموش نکنید ولی بر فردا رغبت داشته باشید.

مردم! داغ عاق را بر فرزندانتان نگذاریید ولی با اندیشه های خود آنان را اسیرهم نکنید.

مردم! بر یتیم ترحّم نورزید ولی مالش را به او برگردانید.

مردم! کینه نجویید ولی بدی ها را بی سزا نگذاریید.

مردم! نگذارییدغرورتسخیرتان بکند ولی غرورکسی را نشکنید.

مردم! علم بیا موزید ولی آن را برای خود نگاه ندارید.

مردم! شاد باشید ولی اندوه را از قلب خود بیرون نکنید.

مردم! جهاد کنید ولی هرگز جنگی را شروع نکنید.

مردم! دعا کنید ولی بر آن کفایت مکنید.

مردم! بر پای خود بایستید ولی سنگینی دیگران را تحمل کنید.

مردم! به فکر همسایه ی خود باشید ولی سای خود را بر زندکی او نیاندازید.

مردم! بر والدین خود مهربان باشید ولی از بدی های آنان ناراحت نشوید.

مردم! به زیارت یکدیگر بروید ولی بر هم سخت نگیرید.

مردم! رها باشید ولی بدانید آزادی شما را درگیر تعلق ها می کند. 
  



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 فروردین 1392 :: نویسنده : ز ص
زیاد بگو "سلام بر علی"
.
.
.
این روزها کسی در مدینه سلامش نمی کند....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :